‫گوشه دنج ‫تنهاییم

10 July 2011

عشق را ای کاش زبان سخن بود

Filed under: من را بشناس — Sara @ 10:57 AM

جان جانانم، نگاه کن که در لحظه هائی که بی تو میگذرند، چگونه سر تا پا محتاج با تو بودنم
ببین که چگونه برای به تو رسیدن، دست و پا میزنم

ای که دیرپائی ست فکرت همه جا با من است، وجود شکننده مرا در آغوشت حفظ کن که نیاز با تو بودنم در کلام خلاصه نمیشود

روح و روانم
ببین که پاهای لرزانم چگونه خانه به خانه به جستجویت میایند

ای که زندگیم را به تو می بخشم، به من زندگی ببخش
با من نا مهربان مباش که مهر و محبت را در حق تو تمام میکنم

شکوه روشنائی من،
با خورشید گرم و تابان عشقت بر من بتان و جسم سرد و بی روح مرا جانی تازه ده

همه زندگیم،
به من گوش کن، ببین که وجودم چگونه برای تو میسرا ید
دست مرا بگیر، لبخندت را از من دریغ مدار که من تو را ورای کلام دوست دارم

Advertisement

1 Comment »

  1. خواندن شما را هم چنان تدامه می دهم. موفق باشید

    Comment by حامد عنقا — 19 October 2011 @ 12:01 PM | Reply


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Theme: Rubric. Blog at WordPress.com.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.