جان جانانم، نگاه کن که در لحظه هائی که بی تو میگذرند، چگونه سر تا پا محتاج با تو بودنم
ببین که چگونه برای به تو رسیدن، دست و پا میزنم
ای که دیرپائی ست فکرت همه جا با من است، وجود شکننده مرا در آغوشت حفظ کن که نیاز با تو بودنم در کلام خلاصه نمیشود
روح و روانم
ببین که پاهای لرزانم چگونه خانه به خانه به جستجویت میایند
ای که زندگیم را به تو می بخشم، به من زندگی ببخش
با من نا مهربان مباش که مهر و محبت را در حق تو تمام میکنم
شکوه روشنائی من،
با خورشید گرم و تابان عشقت بر من بتان و جسم سرد و بی روح مرا جانی تازه ده
همه زندگیم،
به من گوش کن، ببین که وجودم چگونه برای تو میسرا ید
دست مرا بگیر، لبخندت را از من دریغ مدار که من تو را ورای کلام دوست دارم
