‫گوشه دنج ‫تنهاییم

9 December 2010

آه

Filed under: من را بشناس — Sara @ 11:33 AM
 
دلم میخواهد بنویسم ولی کلامم هیچ گونه بیانگر درونم نیست
دلم میخواهد فریاد بزنم ولی راه گلویم بسته شده
کویرچشم هایم، رگباراشکهایم را کم دارد
ای منه من
ای حضور آرامش
در پی آزار تواند
وای بر کسی که این حضور آرام را از من بگیرد   
 
ای منه من
دلم برای خودم میسوزد
Advertisement

10 Comments »

  1. دروود عزیزم

    در برابر چشم‌های آسمان
    ابر را
    در برابر چشم‌های ابر
    باد را
    در برابر چشم‌های باد
    باران را
    در برابر چشم‌های باران
    خاک را
    دزدیدند،
    و سرانجام در برابر همه چشم‌ها
    دو چشم زنده را زنده به گور کردند
    چشم‌هایی که دزدها را دیده بود.
    به دروود

    Comment by دلنیا — 22 December 2010 @ 10:31 PM | Reply

  2. نیایش کورش بزرگ با خدا و سفرش به ایران امروزی

    روزی شه شاهان ما در یک نیایش با خدا

    گفتا به پاس کار من اندیشه ی پر بار من

    روزی مرا فرصت بده رو ح مرا مهلت بده

    تا بنگرم خاک وطن آن سرزمین پاک من

    گفتا خدا به شاه ما ره بر تو بادا هر کجا

    کردی جهان را شادمان اینک تو و این هم جهان

    کوروش اهورا را ستود جز شوق پارس در او نبود

    با یک فرشته شادمان آمد به سوی این جهان

    ناگه که او آهی کشید جز آب و نم چیزی ندید

    گفتا چرا خا ک تنم اینگونه گشته غرق نم

    ویرانی خاکم زچیست فرشته هم آرام گریست

    کوروش به او گفتا مرا با خود ببرتا هر کجا

    تا بنگرم پورنان من هستند نگهدار وطن

    با یک نظربرشهر خود کوروش کمی افسرده شد

    جز مهدی وعبدالوحید عباس و سجاد و سعید

    نامی ز پوران نشنید آهی ز دل آنجا کشید

    گفتا که این گویش زچیست عباس و عبدالله کیست

    فرشته بنشست و گریست گفتا که اینها عربیست

    بعد از تو ای شاه جهان ایران به دست تازیان

    ویران و یکصد پاره شد نسل توهم آواره شد

    گوروش برآشفت و شکست که نسل من آواره گشت

    قومی به ما ها چیره شد افکار انسان تیره شد

    پس شاه شاهان را چه شد آن سرفرازان را چه شد

    اینک تو بر من کن روا تصویر ایران مرا

    کوروش که تا آن را بدید ناگه زدل آهی کشید

    گفتا که این خاک من است این نقش ایران من است

    پس شرق و غرب آن چه شد آن هند وآن یونان چه شد

    اینک مرا با خود ببر به سرزمین های دگر

    تا بنگرم همچو قدیم فخرو شکوه عالمیم

    گوروش در آفاقی دگر با خرقه پوشی رهگذر

    گفتا که من هم دم به دم از خاک ایران آمدم

    آن رهگذر گفتا جوان تویی تروریست جهان

    گوروش زدل آشفته شد از این ولایت خسته شد

    گفتا که ای دادار من این نیست آن خاک وطن

    خسته ام و بی همسفر مرا از این دنیا ببر

    Comment by دلنیا — 23 December 2010 @ 10:03 PM | Reply

  3. [گل]

    سلام دوست خوبم…

    آرزومند آرزوهایت هستم… شاد وسلامت باشی.

    کیمیا

    Comment by کيميــــــــــــا/ فرياد سکوت — 25 December 2010 @ 4:25 PM | Reply

  4. درووووووووووووووووووووووود

    چشمهایت
    از کنار شبی گذشتم
    صدایم کرد
    و مرا پیش خودش نگه داشت
    بعد از آن
    دردی گویا شدم
    از کنار رودی گذشتم
    صدایم کرد
    و مرا در برگرفت
    بعد از آن
    مه دامن او شدم
    از کنار کوهی گذشتم
    صدایم کرد
    دست‌ام را گرفت
    و به قله‌اش برد
    بعد از آن
    سایه‌ بوته‌هایش شدم
    اما
    از کنار چشم‌های آبی تو که گذشتم
    مسحور جادوی شان شدم
    به آن‌ها عادت کردم
    از آن روز به بعد
    در چشمهایت فرورفتم
    و
    در گرداب‌شان گیج می‌خورم
    به دروووود

    Comment by دلنیا — 27 December 2010 @ 5:46 PM | Reply

  5. دروووووووووووود

    قطره ای روشنایی‎
    بر ظلمت یک معنا چکید‎
    اندوهم شعله گرفت… کنارش‎
    عشق‎
    ترا نوشتم
    ……………………………….

    Comment by دلنیا — 27 December 2010 @ 6:05 PM | Reply

  6. آرامشت پر رنگ و جاودانه باشد . ممنون از شما .برقرار باشید .

    Comment by اشکان احمدی — 30 December 2010 @ 1:22 PM | Reply

  7. دروود

    نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد آن که نهالِ نازکِ دستانش از عشق خداست و پیشِ عصیانش بالای جهنم پست است. آن کو به یکی «آری» می‌میرد نه به زخمِ صد خنجر، و مرگش در نمی‌رسد مگر آن که از تبِ وهن دق کند. قلعه‌یی عظیم که طلسمِ دروازه‌اش کلامِ کوچکِ دوستی‌ست.

    Comment by دلنیا — 30 December 2010 @ 4:48 PM | Reply

  8. درود بر شما دوست عزيز

    Comment by faryade66 — 1 January 2011 @ 12:01 AM | Reply

  9. 29 بهمن معادل 18 فوریه ….لطفا به دوستانتان بگوئید همه هماهنگ فرهنگمان را به رخ کور دلان کشانیم..29 بهمن ماهروز سپندار مذگان ایران باستانجشن زمین و گرامی داشت عشق است. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. در راستای سخنرانیهای اخیر سید حسن نصراله رهبر حزب اله لبنان و عرب خواندن ایرانیان و نادیده گرفتن فرهنگ غنی ایران باستان …. روز 29 بهمن ماه را به جای 26 بهمن ولنتاین فرنگیان …جشن می گیریم…
    هموطنان عاشق در این روز از بامها و بالکنها و پنجره ها … بادکنکهای قرمز جفت ره به هوا می فرستند….
    همه شادیم و به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم …
    آسمان ایرانمان را با بادکنکهای قرمز … عاشقانه می بینیم بادکنکهای قرمز .. نماد عشق و آزادگی ایران عزیزمان

    Comment by دلنیا — 8 January 2011 @ 5:54 PM | Reply

  10. سلام دوست خوبم

    قلمت سبز رفیق… همیشه سبز

    Comment by کیمیــــــــــا/ فریاد سکوت — 30 January 2011 @ 8:30 PM | Reply


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Theme: Rubric. Blog at WordPress.com.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.